قهرمانان «آن بیست و سه نفر» مهمان «ماه عسل» شدند
بیستوسه آزادهای که در کتاب «آن بیستوسه نفر» خاطراتشان روایت شده است، قبل از افطار روز پنجشنبه 4 و جمعه 5 تیر ماه مهمان برنامه «ماه عسل» شدند.
به گزارش خبرگزاری حیات، بیستودو شخصیت کتاب «آن بیستوسه نفر» به همراه ملاصالح قاری آزاده اهل آبادانی که در این کتاب روایت کمکهای او به ۲۳ نوجوان ایرانی ذکر شده است، در برنامه «ماه عسل» شبکه سوم سیما با اجرای احسان علیخانی حاضر شدند. در برنامه تلویزیونی پنجشنبه 4 تیر ماه رزمندگان حاضر در ماجرای «آن بیست و سه نفر» به غیر از یکی از آنها که به شهادت رسیده حضور داشتند و این برنامه روز جمعه پنجم تیر ماه مصادف با نهم ماه مبارک رمضان نیز ادامه یافت. احمد یوسفزاده نویسنده کتاب آن 23 نفر در گفتوگو با مجری برنامه ماه عسل آنچه را که بر نوجوانان دیروز و مردان امروز در عراق گذشته بود روایت کرد و گفت: صدام ما را وقتی در بصره بودیم در تلویزیون دید؛ گروهی که خیلی کم سن و سال و کوچک بودند و ظاهراً به ذهنش رسید که از ما استفاده تبلیغاتی کند. این را بعدها فرمانده اردوگاه گفت که صدام وقتی ما را میبیند، میگوید آنها را نفرستید اردوگاه، من کارشان دارم و همانجا جرقهای در ذهنش زده میشود که از ما استفاده تبلیغاتی کند. عراق با استفاده از ما تبلیغات میکرد. یک روز ما را به عتبات عالیات میبردند، یک روز دیگر به شهربازی میبردند و ما را سوار ماشین برقی میکردند و ما از این موضوع خیلی ناراحت بودیم. آزاده دیگری در تشریح ماجرای دیدار با صدام گفت: آن روز ما را به یک کاخ بسیار بزرگ بردند. وقتی وارد شدیم، حس کردیم اینجا باید مکان خیلی مهمی باشد. ناگهان خواستند بلند شویم. در همان لحظه بود که دیدیم صدام و دخترش دارند میآیند. همانجا سخنرانی معروفش را انجام داد که تیتر نشریات عربی شد. همانجا هم بود که رو به جمع گفت من شما را آزاد میکنم، فقط باید قول بدهید که وقتی برگشتید، دیگر به جنگ نروید و به مدرسه بروید و درس بخوانید و وقتی دکتر و مهندس شدید، برای من نامه بنویسید. یکی دیگر از آزادگان نیز ادامه داد: صدام پس از شکست در خرمشهر سعی داشت از این ماجرا سوء استفاده کند لذا ما را به کاخ خود میآورد و اعلام میکند که به زودی آنها را به ایران خواهد فرستاد. مطبوعات عکسهایی را از ما منتشر کردند و ما را کفش و لباس نو به تن کرده و در بغداد به شهربازی بردند. دیگر آزادگان نیز به شرح ماجرا پرداختند و یکی از آنها گفت: حاج قاسم سلیمانی فرمانده تیپ ثارالله کرمان بود و گفته بود که ممکن است شما را اسیر کنند و در زیر شکنجه بگویید ما را به زور به جبهه آوردهاند وجودتان را برای این روز آماده کنید. احسان علیخانی مجری برنامه پس از پخش فیلم حضور بچهها در کاخ صدام گفت: صدام که وعده داد شما را آزاد خواهد کرد ولی شما 9 سال اسارت کشیدید و این که وقتی پشت صدام رفتید برای عکس گرفتن فکر خفه کردن او به ذهنتان خطور نکرد؟ یکی از آزادگان در پاسخ به سؤال مجری گفت: اتفاقاً"من به بچهها گفتم که من میروم پشت صدام ودست هایم را گره میکنم دور گردن او و شما هم خودتان را روی من بیاندازید ولی با توجه به تدابیر و حضور نیروهای امنیتی امکانش نشد. نویسنده کتاب آن 23 نفر در ادامه به تشریح ادامه ماجرای اسارت در زندانهای رژیم بعثی پرداخت. در برنامه عصر جمعه نیز که تعدادی از آزادگان در آن حاضر بودند ملاصالح قاری آزاده آبادانی حضور یافت و ماجرای کمک به بیست و سه نفر و آزادی خود از چنگال رژیم بعثی را توضیح داد. ملاصالح که زودتر از بیست و سه نفر به ایران بازگشت؛ نامه سید آزادگان آقای ابوترابی را عاملی برای آزادی خود ذکر کرد. نامه ای که توسط مجری برنامه قرائت شد و بر همکاری با اسرای ایرانی در زندان های رژیم بعثی توسط او صحه گذاشت. گفتنی است، کتاب «آن بیست و سه نفر» خاطرات خودنوشت احمد یوسفزاده از دوران اسارت ۱۹ نوجوان کرمانی و ۴ نوجوان دیگر است که در عملیات آزادسازی خرمشهر توسط ارتش بعث به اسارت درمیآیند. نویسنده در این کتاب شرح هشت ماه ابتدایی اسارت و اتفاقاتی که برای این گروه بیست و سه نفره افتاده از جمله ملاقات با صدام در کاخ ریاست جمهوری عراق را روایت کرده است. این کتاب در مدت یکسال گذشته بر انتشار خود تاکنون ۲۲ نوبت تجدید چاپ شده است و پرفروشترین کتاب انتشارات سوره مهر در نمایشگاه کتاب نیز بود. در تقریظ رهبر معظم انقلاب اسلامی بر کتاب «آن بیست و سه نفر» آمده است: «در روزهای پایانی ۹۳ و آغازین ۹۴ با شیرینی این نوشتهی شیوا و جذاب و هنرمندانه، شیرینکام شدم و لحظهها را با این مردان کم سال و پرهمت گذراندم. به این نویسندهی خوش ذوق و به آن بیست و سه نفر و به دست قدرت و حکمتی که همهی این زیبائیها، پرداختهی سرپنجهی معجزهگر اوست درود میفرستم و جبههی سپاس بر خاک میسایم. یک بار دیگر کرمان را از دریچهی این کتاب، آنچنان که از دیرباز دیده و شناختهام، دیدم و منشور هفت رنگ زیبا و درخشان آن را تحسین کردم.»